پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

380

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

نزديكى انديشه او را بيشتر متوجه آن كار مىساخت و از همان‌جا طلاقنامه براى آن زن فرستاد . ولى هيچ‌گاه پس از آن جهت اين كار را در نگارشى يا در گفتگويى باز ننمود و ما علت آن را تنها در نگارشهاى سيسرو « 1 » مىيابيم . خبرهاى گوناگونى درباره پومپيوس پراكنده شده و اين خبرها پيش از خود او به روم رسيده و در آنجا شورش و جنبش برپا ساخته بود . خبرها در اين زمينه بود كه وى مىخواهد با همان سپاه بيكران تا روم پيش رفته و آن شهر را به دست گرفته خود را يگانه فرومانرواى روم گرداند . كراسوس فرزندان و كسان خود را برداشته از شهر بيرون رفت و اين يا از آن جهت بود كه به راستى مىترسيد و يا از آن جهت كه مىخواست بدينسان شوريدگى مردم و خشم آنان را بيشتر گرداند و اين احتمال بيشتر مىرفت . ولى پومپيوس همين‌كه به ايتاليا درآمد همه سپاهيان را براى سان عام پيش خود خواند و بر آنان سخنانى گفته و رسم بدرود به جا آورد كه هر يكى به شهر و جاى خود برود ، ولى متوجه باشد كه به هنگام برپا كردن جشن فيروزى نزد او بشتابد . و اين پراكندن سپاهيان چون خبر آن ميانه مردم پراكنده گرديد نتيجه بس شگفتى داد . بدينسان كه مردم در شهرها چون شنيدند پومپيوس بزرگ تنها با يك دسته كوچكى از دوستان نزديك خود تهيدست و بىابزار از خاكهاى آنان مىگذرد چنان كه تو گويى از گردش و تماشا باز مىگردد نه از جنگى كه در آن فيروزى يافته است هركس كه اين را دانست آهنگ او كرد و همگى درود بر او مىگفتند و از او پاسبانى مىكردند و به جلوش افتاده راه مىنمودند . سرانجام چنان شد كه گروهى كه بر سر وى گرد آمد بيشتر از آن سپاهيان بودند كه از سر خود پراكند كه اگر مىخواست هرگونه تبديل در كار كشور بدهد و بنياد نوينى بگذارد به دستيارى اين گروه مىتوانست بىآنكه نيازى به سپاهيان خود پيدا نمايد . بارى چون قانون روا نمىشمارد كه يك فرماندهى پيش از انجام جشن فيروزى او به شهر درآيد پومپيوس كس به سناتوس فرستاده خواهش كرد كه به نام نوازش به او بگزيدن كونسولان را به تأخير بياندازند تا او بتواند باپيسو « 2 » كه يكى از نامزدها ( كانديدها ) است

--> ( 1 ) . Cisero خطيب معروف روم . ( 2 ) . Piso